برچسب: وبال,
نویسنده: پویا رستگار
برچسب:
نویسنده: پویا رستگار
حالم اصلا خوب نیس...
از صبح گشتم یه چیزی پیدا کنم واسه توصیف این زندگی لعنتی..
نشد..
نشد...
آخرش با خودم گفتم چی بهتر از خودم
خودم بهترین توصیف واسه این زندگی لعنتیم
واسه این جهنم
که هر روز یکم آب میریزم آتیششو کم میکنم تا شب نشده میبینم
دوباره یکی از یه جایی یکم بنزین ریخته روش
خاموش نمیشه این آتیش
چرا؟؟
واقعا چرا؟
چیکار کردم؟
چیکار باید میکردم و نکردم؟
از اون روز که به دنیا اومدم دووییدم تا الان
برچسب: هرچی,
نویسنده: پویا رستگار
یکبار دیگر ببینمش
بعد آنهمه سال
آنهمه صبوری
بیقراری
برای خداحافظی آخر
برای لرزش دوباره شانه ها
برای یک دست تکان دادن ساده
یا مرور دوباره رویاها
حتی بازپس دادن آن عکس
که قاب چشمهایم را
تمام این سالها پر میکرد
بهانه اش هرچه میخواهد باشد
تنها
بگذارید یکبار دیگر
ببینمش
برچسب: رویا,
نویسنده: پویا رستگار


زندگی تکراریست ...
خنده ها تکراری، گریه ها تکراریست
من در این تکرار ها، مانده در بهت و سکوت
دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست
همه جا غرق سکوت
کوچه ها رو به غروب، همه جا تاریک است
پیش رو تاریکی
پشت سر تاریکی
دل من می ترسد
ترس هم تکراریست ...
برچسب: تکراریست,
نویسنده: پویا رستگار
برچسب:
نویسنده: پویا رستگار
برچسب:
نویسنده: پویا رستگار