خرید بک لینک
آن روزها کـــــه شرط بقا قیل و قال بودعاشق ترین پرنده ی سرش زیر بال بود«حافظ ! دوام وصل میسر نمی شود»سرگرمــی پرنده ی بدبخت فــــال بودیک مرد در میــــان آیینــه ســــال هابا یک نفر شبیه خودش در جدال بودتدبیر چیست ؟ راه کدام است ، دوست کیستاین حرف هـــا همیشه برایش ســـوال بــــوداز میــــوه ی درخت اساطیــــری پـــدرسیبی رسیده بود به دستش که کال بوداز ما زبان توبه گشودن بعید نیستاز او مرا

برچسب: وبال, نویسنده: پویا رستگار تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 10:00

برچسب: همیشه,ماست, نویسنده: پویا رستگار تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 10:00

زیر این گنبد نیلی ، زیر این چرخ کبودتوی یک صحرای دور، یه برج پیر و کهنه بود یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد از افق، کبوتری تا برج کهنه پر گشود برج تنها سرپناه خستگی شد مهربونیش مرهم شکستگی شد اما این حادثه ی برج و کبوتر قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد اول قصه مونو تو می دونی تو می دونستی من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی باد و بارون که تموم شد، اون پرنده پر کشید التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید

برچسب: حکایت,دلبستگی, نویسنده: پویا رستگار تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 10:00

ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم هر جا که پا میزارم تو رو اونجا میبینم یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود قصه ی غربت تو قد صد تا قصه بود یاد تو هر جا که هستم با منه داره عمره منو اتیش میزنه تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد گونه های خیسمو دستای تو پاک میکرد حالا اون دست ها کجاست اون دوتا دست های خوب چرا بی صدا شده لب قصه های خوب من که باور ندارم اون همه خاطرمون عاشق اسمون

برچسب: نویسنده: پویا رستگار تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 10:00

برچسب: نمیدونستم,موضوع,بنویسم, نویسنده: پویا رستگار تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 10:00

حالم اصلا خوب نیس... از صبح گشتم یه چیزی پیدا کنم واسه توصیف این زندگی لعنتی.. نشد.. نشد... آخرش با خودم گفتم چی بهتر از خودم خودم بهترین توصیف واسه این زندگی لعنتیم واسه این جهنم که هر روز یکم آب میریزم آتیششو کم میکنم تا شب نشده میبینم دوباره یکی از یه جایی یکم بنزین ریخته روش خاموش نمیشه این آتیش چرا؟؟ واقعا چرا؟ چیکار کردم؟ چیکار باید میکردم و نکردم؟ از اون روز که به دنیا اومدم دووییدم تا الان

برچسب: هرچی, نویسنده: پویا رستگار تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 10:00

بگذارید

یکبار دیگر ببینمش

بعد آنهمه سال

آنهمه صبوری

بیقراری

برای خداحافظی آخر

برای لرزش دوباره شانه ها

برای یک دست تکان دادن ساده

یا مرور دوباره رویاها

حتی بازپس دادن آن عکس

که قاب چشمهایم را

تمام این سالها پر میکرد

بهانه اش هرچه میخواهد باشد

تنها

بگذارید یکبار دیگر

ببینمش

برچسب: رویا, نویسنده: پویا رستگار تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 10:00

زندگی تکراریست ...

خنده ها تکراری، گریه ها تکراریست

من در این تکرار ها، مانده در بهت و سکوت

دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست

همه جا غرق سکوت

کوچه ها رو به غروب، همه جا تاریک است

پیش رو تاریکی

پشت سر تاریکی

دل من می ترسد

ترس هم تکراریست ...

برچسب: تکراریست, نویسنده: پویا رستگار تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 10:00

مامـان میگفـت کـه ایـن درختهـا را وقتـی تـو بـه دنیـا آمـدی کاشـتیم تـویحیـاط. مثـل ایـن گـردو بـاش کـه سـرش از تمـام دیوارهـا بلندتـر اسـت و روی کل حیـاط سـایه انداختـه اسـت. مثـل ایـن گیـلاس بـاش کـه میـوهاش و شـربتش و مربایش به همه ی کوچه و محل میرسد و باز هم گیلاس میدهد .مثـل ایـن سـیب بـاش کـه شـکوفه هایش حیـاط را قشـنگتر از بهشـت میکنـد.مثـل...مامـان، تنهـا درختـی کـه جـا میانداخـت کاجـی بـو

برچسب: نویسنده: پویا رستگار تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 10:00

به یادت شبی دل به دریا زدمبه دشت نگاه تو مأوا زدم از این عاشقانه چه در من شکفت که آسان دمی پشت به دنیا زدم نجاتم بده من رها نیستم تو را لحظه ای من جدا نیستم نشانم بده راه آزادی ام ندانم کجایم، چه ام،؟ کیستم از آن روز که مهرت به دامم کشید دو چشمم به جز تو کسی را ندید تو این حال دشوار به من دادی ام از آن دم که پایت به قلبم رسید ندانی چه حالم از این عاشقی چگونه گرفتارم از عاشقی به پا کرد شبی آتشی در

برچسب: نویسنده: پویا رستگار تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 10:00

صفحه بندی